
“توماس اندرس” خواننده ی گروه افسانه ای “مدرن تاکینگ” از نظر تعداد برگزاری کنسرت در “ کرملین ” روسیه رکورد دار و نوعی یک ” قهرمان ” است .
زندگی نامه وی پر است از افسانه ها و داستان هایی که راه ورود وی به این جلال و شکوه را حکایت می کند.
وی در مصاحبه ی اختصاصی خود با Glomu.Ru گفت که : چگونه توماس اندرس مشهور شد و به شهرت رسید , سرگرمی دوران کودکی اش چه بود و همچنین در مورد تحصیلات و تربیت فرزند خود مطالبی را عنوان کرد …
- متن مصاحبه
- آلبوم اخیر شما ( که هرگز منتشر نشد ) Good Karma نامیده شده بود , چرا این نام را انتخاب کردید ؟
توماس : شما می دانید که این به چه معناست , درست است ؟ “ برای من این عبارت معنای انرژی مثبت , تفکرات مثبت و مردم مثبت و مثبت اندیشی که در اطراف شما هستند را , تداعی می کند . “
به علاوه این آلبوم ترانه ای با این نام داشت . زمانی من آنرا نوشتم با خود فکر کردم که ” و این می تواند نامی بزرگ برای آلبوم باشد ” پس بنابراین این نام را برگزیدم. ( برای اطلاعات بیشتر بر روی Good Karma به چه معنایی می باشد؟ کلیک کنید! )
- شما بارها و بارها در موسکو بوده اید , از نظر شما چه مکان هایی بهتر است ؟
توماس : برای اولین بار سال ۱۹۸۷ بود که به موسکو سفر کردم , حدود ۲۲ سال پیش ! سپس من اغلب در ” میدان سرخ ” بودم . ( Red Square )
من خیابان ها را می دیدم , کلیسای جامع ” باسیل ” را , بنابراین من تنها از مناطق مورد علاقه ی خودم در این شهر بازدید نکردم بلکه من تقریبا تمام نقاط و جاهای دیدنی آنرا دیده ام .
اما در روز جمعه من قصد دارم که تنها به میدان سرخ بروم و از GUM که بسیار زیباست دیدن کنم.

- شما مدت زمانی طولانی ست که به صورت انفرادی می خوانید , اما مردم همچنان شما را شریک و جزئی مدرن تاکینگ می دانند , احساستان در این باره چیست ؟
توماس : من نمی دانم که آیا این خوب است ؟! اما مطمئنا بد نیست . متشکرم از تمام کسانی که مرا می شناسند و چنین نظری دارند. این بدان معناست که که “ مدرن تاکینگ ” یک گروه بسیار زیاد شناخته شده ای بود و یک گروه بزرگی بود در مقیاس های بزرگ .
در حال حاضر ما تعداد جنون آمیزی از آثار خود را در سرتاسر جهان به فروش رسانده ایم , مردم همچنان به مدرن تاکینگ پایبند هستند و آنرا دوست دارند , من باید بسیار شاد و خوشحال باشم که چنین شغلی را برگزیده ام . مردم هنوز هم مرا می شناسند و دوستم دارند.

- شما هنوز هم ترانه های مدرن تاکینگ را می خوانید ؟
توماس : بله البته , این در کنسرت ها الزامی ست , و من آنها را تا پایان زندگی ام می خوانم.
- و آیا آنها را برای خودتان هم می خوانید و زمزمه شان می کنید ؟
توماس : نه , اغلب من آنها را به صورت زنده اجرا می کنم , اگر شما به دفعات در تلویزیون مشاهده کرده باشید “من فکر می کنم که من برای بیش از از ” پنج هزار بار ” ترانه You’re My Heart You’re My Soul را به طور زنده اجرا کرده ام .”
بنابراین شما می دانید که , زمانی که من با شما تنها هستم نمی خواهم که آنرا بخوانم !!!
- آیا شما می توانید زمانی را به خاطر آورید که “پس از بیدار شدن از خواب ” به یک باره مشهور شده اید ؟
توماس : این ها همه داستان هایی ست افسانه ای , شما نمی توانید از خواب بیدار شوید و ببینید که مشهور شده اید . این کاری ست بس دشوار , گاهی اوقات شما می توانید از خواب بیدار شوید و ببینید که تبدیل به یک فرد “میلیونر ” شده اید. شاید برنده ی یک قرعه کشی شده باشید و بله این در یک ” لحظه ” است .
اما ” مشهور ” , یک فرد در یک ثانیه نمی تواند تبدیل به یک ” ستاره ” شود , این نمی تواند درست باشد . چرا که پیش از آن لازم است که شما برای رشد تمامی مراحل را ” گام به گام و پله پله ” طی کنید.

- در یکی از شرح حال های زندگی شما آمده است که زمانی که شما یک کودک بودید دوست داشتید که با ” عروسک های باربی ” بازی کنید , بگویید که آیا این واقعیت دارد ؟
توماس : من نمی دانم که چه کسی آنرا نوشته است ! , این درست نیست . حداقل , من چنین چیزی را به خاطر ندارم . یک بار من گفتم که من چنین اسباب بازی ای را در خانه یا سوپرمارکت داشتم ! در فروشگاه مادرم , دوستان و اطرافیان هیچ کدام نفهمیده بودند که من با باربی بازی می کنم و آنگاه یک نفر چنین چیزی را عنوان می کند ؟! چه تخیلی !!
- آیا شما در دوران کودکی هیچ سرگرمی خاصی داشته اید ؟
توماس : همه ی آن صرف ” موسیقی ” می شد و در آن خلاصه می شد . و به سادگی این سرگرمی کودکانه تبدیل به یک حرفه کاری شد , و در حال حاضر من واقعا از آن لذت می برم .
همچنین لذت آشپزی که آن را دوست دارم !. برای خانواده و دوستانم .
من گلف بازی می کنم , و این ورزش را به صورت حرفه ای بازی می کنم , اما اول از همه “موسیقی ” است .

- همسر شما ” کلودیا ” با شما کار می کند . آیا کار کردن با هم مشکل اسنت ؟
توماس : در حقیقت ما در حوضه های مختلف کار می کنیم , و هر یک در بخش خود . او مقدار زیادی از کار سازمانی را انجام می دهد . و البته در خانه , اما او در کسب کار و بیزینس مشغول به کار است , و البته کارهای مربوط به مقالات و اسناد , کارهای مربوط به صحنه ی تورهای کنسرت بر عهده ی اوست .
پس هرگز در کارهای یکدیگر دخالت نمی کنیم و هفته ای یک بار در اجتماعی بزرگ با یکدیگر بحث می کنیم . چیزی که وجود دارد این است که “ من به او اعتماد دارم و او هم به من “


- پسر شما هنوز بسیار کوچک است . آیا شما دوست دارید که او راه شما را ادامه دهد ؟
توماس : مطمئن نیستم . او پیانو می نوازد و موسیقی را دوست دارد , اما من آنرا به او پیشنهاد نمی کنم . این سخت است .
– اگر روزی به شما بگوید که تصمیم گرفته که کار موسیقی انجام دهد چه ؟
توماس : من آنرا بررسی خواهم کرد .” اگر من متوجه شوم که او می خواهد به روی صحنه رود تا تعداد زیادی از زنان را به دور خود جمع کند , به او می گویم که نه ! اما اگر معلوم شود که او در این زمینه استعداد دارد , من مطمئن هستم که به او کمک خواهم کرد.”
دیدگاهتان را بنویسید