– از موهای چرب و ناخن های کثیف هم نفرت دارم

Bravo: شما چگونه با همسرتان نورا آشنا شدید؟
– حدود سه سال پیش بود ، من ۱۸ ساله بودم . دوستم “استفان–Stefan” میخواست با “نورا” ملاغات کند و مارا به آپارتمان خود دعوت کرد. من هم فقط قرار بود همراه نورا بروم. ناگهان نورا به من گفت : شما میتوانید بدون استفان بیایید … ؟! اینجا اولین جرقه عشقمان بود.
Bravo: آیا شما غیر از او ( نورا ) با دختان دیگری دوستی دارید؟
– ممکن است شما باور نکنید، اما این اولین بود!

Bravo: یعنی واقعا شما یک پسر ۱۹ ساله اولین باری بود که با یک دختر روبرو شدید؟
– بله ، من هرگز با دختران نبودم … علاوه بر این من با دختر ها خیلی خجالتی هستم. امروز با این رویه یک فرد معقول هستم و به همسرم افتخار میکنم.
Bravo: آیا شما همان جا تسلیم او شدید و جواب دادید؟
– نه ،نه. قبل از اتفاق با هم برای اولین بار برای تعطیلات به جزایر قناری رفتیم و برایش یک انگشتر که بر روی آن نام حک شده “Bernd” بود خریدم، دقیقا در تاریخ ۱۹۸۴/۶/۸ بود. از ماه ژوئن در کوبلنز زندگی کردم و ۲۸ دسامبر هم ازدواجمان را ثبت کردیم. این بسیار عاشقانه و خطیر است.

Bravo: آیا زمانی که تکی زدگی میکردید راحت تر نبودید؟
– نه ، البته من فکر میکنم ازدواج برایم خیلی مهم است . من هستم و امروز و فردایی هم وجود دارد. من اغلب گذشته خود را فراموش کردم به خودم استرسی وارد نمیکنم.
Bravo: دختر مورد علاقه شما چه گونه باید باشد؟
-موهای بلند، خوش لباس ، رفتار خوب و توانایی رفتار در جامعه.
Bravo: و آنچه که شما را از آن دور میراند؟
– من نمیتوانم تحمل کنم دختر ی را که سیگار بر لب گذاشته و لباس های نامناسب بپوشد. از موهای چرب و ناخن های کثیف هم نفرت دارم …
دیدگاهتان را بنویسید